تبلیغات
دانلود رمان | دانلود اهنگ غمگین

رمان ورود عشق ممنوع نویسنده نیلا

قسمت دوم

EXrozblog.comEX

- نه اقا من خبري از عكس داخل پوشه ندارم
دادگر- شما كه اينجا كار مي كنيد بايد از جيك و پوك پرونده ها خبر داشته باشيد
- هي هي چه خبرته؟ براي من از روز اول رئيس بازي در نياريا كه يهمو كلامون تو هم مي ره
دادگر- ای بابا خانوم من كي رئيس بازي در اوردم
د همينه ديگه براي چي انقدر منو سوال پيچ مي كني من تازه امروز این پرونده رو مي بينم پس انتظار نداشته باشيد از محتويات توش خبري داشته باشم
دادگر- شما از اينترنت هم استفاده مي كنيد ؟
اينترنت ... چي هست این اينترنت
دادگر- يه چيزي مثل خوراكي
-اه چه جالب........ حالا طعمش چطوريه؟
دادگر- بعضي وقتا خوشمزه است و بعضي وقتا تلخ و بعضي وقتا حال بهم زن
سرمو مثل فيلسوفا تكوني دادم
-پس بايد چيز به درد بخوري باشه
چه جمله قشنگي گفت يادم باشه پشت اون كتاب رمان جديدم بنويسم
حرف عارفانه ای بود به به
در حال كار كردن با سيتسم يهو سرشو برد و به مانيتور چسبوند از جام بلند شدم و به طرفش خم شدم
يهو سرشو اورد بالا و منم از ترس سريع سيخ وايستادم
دادگر- چيزي شده خانوم دباغ
-نه نه اصلا ابدا
دادگر- پس براي چي وايستاديد؟
-براي هوا خوري........... این بالا هوا عاليه
به بالا سرش نگاهي كرد و بعد اروم بهم خير شد
-چرا اونطوري نگاه مي كنيد
دادگر- من طوري نگاتون نمي كنم
-چرا ديگه انگار مي خوايد مچ بگيريد
دادگر- مگه شما كاري كرديد كه من مچ بگيرم
-نمي دونم از خودتون بپرسيد كه از صبح تا به الان يا سوال پيچم مي كنيد يا عين كارگاهها نگام مي كنيد
دادگر- من؟
در حالي كه لبامو تو هم جمع كرده بودم با تكون سر گفتم اره
بازم يه لبخند و دوباره مشغول ور رفتن با كامپيوتر شد .
منم دوباره اروم داشتم مي نشستم سر جام
دادگر- واي واي واي
دو متر پريدم بالا
-چي شد چي شد
ديدم دستاشو گذاشته رو صورتش
با يه حركت خودمو رسوندم طرفش
- چي شده چي شده چرا اينطوري مي كنيد
دادگر- اینو ببندش ببندش زود زود
دستامو از هم باز كرده بودم و درحالي كه عكسش هنوز تو دستم بود تكونشون مي دادم مي پرسيدم چي رو چي رو
دادگر- اون هيولا رو مي گم
-هيولا؟
سريع به مونيتور خير ه شدم
واي خداااااااااااا ي من .... يكي منو بگيره
مژي الهي بلاهاي دنيا رو سرت نازل بشه.... من كه يه همجنستم كم اوردم این بيچاره كه جاي خود داره معلوم نيست الان تو دلش چي مي گذره
دادگر- بستيش ؟
-نه لطفا اروم باشيد و به خودتون كاملا مسلط باشيد ارمشتونو حفظ كنيد و همين طور چشاتونو ببنيد
دادگر- باشه فقط زود باش
-باشه باشه
دادگر- بستش ؟
-هنوز نه
دادگر- چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
-چون موس نيست
با سرعت به طرف بر گشت و دستاشو از روي صورتش برداشت خواست بگه موس
كه چشمش افتاد به تصور فجيح مژي
دادگر- واي خدا تو روجون جدت ببندش
دنبال موس گشتم ديدم زير پرونده هاست اخيش پيداش كردم
دادگر- بستيش؟
تازه فهميدم ايديو رو تو مسنجر ذخيره كردم كه با خاموش كردن بازم بالا امده و مژي دوباره براي خودنمايي و عرض اندام خوش تراشش يه عكس ديگه فرستاده و من تو فاصله ای كه با دادگر حرف مي زدم اون داشته فايل عكسو باز مي كرده
چه ادم فضولي حقش بوده تا اون باشه كه فضولي نكن
سريع ايديو رو حذف كردم و صفحه رو بستم
دادگر- چيكار مي كني دباغ
- دارم مي بندمش
دادگر- چشامو باز كنم
اره جناب پاستو ريزه باز كن
دادگر- اوه ممنون
يعني مي خواي باور كنم تو از ديدن این تصوير انقدر منقلب شدي
دادگر- تو درباره من چطور فكر مي كني
-هيچي؟
دادگر- نه حرفتو بزن
خوب چي بگم........ رك بگم يا با رو دبايستي بگم
با تعجب و سر درگمي گفت رك بگو
-خوب ركش اينطوري ميشه كه
تا حالا نديدم مردي از ديدن این عكسا فرار كنه تازه حسابي هم لذت مي بره
دادگر- خوب با رودربايستي چي ميشه
در این صورت بايد بگم
تا حالا نديدم مردي از ديدن این عكسا فرار كنه
دادگر- دباغ این چه فرقي با جمله قبلي داشت؟
- د همين ديگه شما با اينكه ديپلم داري ولي از ادبيات سر در نمياري
ابروهاشو بالا انداخت
-ببينيد من اخر جمله رو حذف كردم بهش نگام كردم هنوز با چشاي گشاد بهم خير بود
بابا منظورم (تا زه حسابي هم لذت مي بره ) بود
دادگر- دباغ تو با این همه استعداد چطور هنوز اينجايي
دست چپمو به ميز تكيه دادم و با ذوق زياد
خوب كار روزگاره ديگه مي دوني من ادم قانعي هستم و خيلي از هنرامو بروز نمي دم
دادگر- دباغ مي ترسم اينطوري پيش بره تو حيف بشي
-اره خودمم همين طوري فكر مي كنم بايد يه فكر درست و حسابي براي خودم بكن
دادگر- -اره موافقم حتما به فكر باش
در حالي كه دست راستمو تو هوا تكون مي دادم و با حركت دست عكس دادگررو هم تكون مي دادم شروع كردم از بقيه محسناتم براي دادگر صحبت كردن

دادگر كه رو صندلي چرخدارش لم داده بود و دست به سينه به سخنراني من گوش مي داد.
سرسشو اروم تكون مي داد و حرفايي كه من تو صحت درستيشون 100 شك داشتم تصديق مي كرد
وقتي حرفام تموم شد يه لبخند عريض زدم
دادگر- واقعا سخنران خوبي هستي حالا لطف مي كني اون عكس منو بياري بهم بدي بزارم لايه پرونده
ای قيافم ديدن داشت بدجوري مچمو گرفته بود
-عكس شما؟
دادگر- نگو اوني كه تو دستته عكس من نيست
-نه مي خواستم بگم هست ولي نمي دونم چرا تو دستمه
دادگر- دباغ دباغ
-چرا چرا البته كه مي دونم ولي نمي تونم الان حرفي بزنم
دادگر- اوه خدايا يعني من بايد با این كار كنم
بعد با خنده گفت خوب اگه دوست داري پيشت باشه بگو يكي ديگه برات بيارم
- يعني چي اقا فكر كردي خيلي خوشگلي نه جونم خودتو خيلي تحويل گرفتي همچين اش دهن سوزي هم نيستي
عكسو محكم رو ميزش كوبيدم
- شما حق نداريد به من توهين كنيد
دادگر- دباغ چت شو يهو ......اخه ديدم از همون اول كه امدم با هزار جور كلك عكسو برداشتي و بوشم در نمياري براي همين گفتم
-شما بي خود فكر كرديد
دادگر- چشم ديگه فكر نمي كنم
- ايول خوشم مياد ادم حرف گوش كني هستي
دادگر- خواهش... حالا اجازه مي دي به كارمون برسيم
-كي جلوتونو گرفته؟بفرمايد به كاراتون برسيد
دادگر- راستي يه خواهش
-هان؟
دادگر- هان نه بله
- خوب هان بگو
دادگر- اگه جواب خواهشم مثل بله گفتنته نگم
-حالا تو بگو
دادگر- -خواهشا ديگه سر جاي من نشين و از سيستمم هم استفاده نكن
-ديگه؟
دادگر- - ديگه همين ...در ضمن دباغ جان این جا محل كارته نه محل چت كردن و سركار گذاشتن مردم
-كي گفته من مردمو سركار گذاشتم
دادگر- خداروشكر منكر چت كردنت نمي شي
-من گفتم چت كردم؟
با حالتي حيرون بهم نگاه كرد
-خوب باشه باشه اونطوري نگام نكن.............. باور كن من از اينكارا نمي كنم
ديدم دستاشو گذاشته زير چونش و با شوق به حرفام گوش مي ده
- ولي براي تلافي كار كسي بود براي همين سركارش گذاشتم
دادگر- خوب مي توني بيرون و رو در رو اين كارو كني
- نه بابا جدي گفتي ديگه..... خوب اگه مي تونستم اينكارو مي كردم
دادگر- يعني طرف انقدر زورش از تو بيشتره
- زورش كه نه به احتمال زياد من زورم از اون بيشتره
دادگر- خوب جالب شد پس چرا نمي توني رو درو حالشو بگيري
با عجز بهش نگاه كردم
- شما يه لطف كن و تو این كارا دخالت نكن خوب
و خودمو با چندتا برگه به درد نخور رو ميزم سرگرم كردم
واي فكرشو كنيد بهش بگم چون خجالتي تر و ترسو تر از من وجود نداره براي همين نمي تونم رو درو حالشو بگيرم
دادگر- باشه هر جور راحتي فكر كردم مي تونم كمكت كنم
- واقعا
دادگر- اهم
- حالا بايد درباش فكر كنم
دادگر- بازم هر جور تو بخواي
-خوب بسه بسه به كارات برس با این حرفا نمي توني از زير كار در بري
با حالتي با مزه ای سرشو تكون داد
دادگر- چشم بازم هرچي شما بگيد.
چند روز بود كه مشغول به كار شده بود مثل بقيه نبود و اولين موجودي واي ببخشيد اولين نفري بود كه تا بحالا به جز دباغ چيز ديگه ای بهم نگفته بود.
خوب خره بذار يكم بگذره اونم با محيط و بقيه اشنا بشه به لقب گربه اتم مي رسه
خوب برسه چيز غير عادي نيست كه
واي دلم لك زده براي سيستمش
چرا دير كرده يعني اينم نمي خواد ديگه بياد
واي واي چقدر حرفاي مزخرف مي زني مگه هركي دير كرد يعني اينكه ديگه نمي خواد بياد .
از تنهايي چقدر اراجيف سر هم مي كنم
اينم مثل حيدريه تا ميگن فلان چيزو ببر دفتر رياست انگار بهشتو بهش مي دن .
كاش منم يه بار مي رفتم مي ديدم اونجا چه خبره
واي از مژي خبري ندارم نكنه دادگرو تا بحال ديده باشه
نه اگه ديده بود كه گندش در ميومد
از بيكاري دست چپمو گذاشتم زير چونم و با دست ديگه شروع كردم به ضرب زدن روي ميز
این اهنگو ديروز تو اون ماشين سواري خوشگله شنيدم
عشق من، برق چشاي دلربات كشته منو
تا نگام مي كني تو ،وا مي كنه مشت منو
عشق من، رنگ صدات،جادو رو جادو مي كنه
بوي عطر نفست دنيا رو خوش بو مي كنه
لالاي لالاي لالالالالاي
عشق من دل به دل عاشق بي نوات ببر
جاي دوري نمي ره يه دفعه واسه ما بخند
ما زمين خورده عشقتيم،هلاكتيم ببين
جون هر چي عاشقه، ،جون هر چي عاشقه،جون هر چي عاشقه
يه لحظه پيش ما بمون
عشق من برق چشاي دلربات كشته منو
تا نگام مي كني تو ،وا مي كنه مشت منو
عشق من رنگ صدات،جادو رو جادو مي كنه
بوي عطر نفست دنيا رو خوش بو مي كنه
لالالالاي لالالالاي
احساس كردم بوي خوبي مياد
-واي چه بوي خوبي داره مياد انگار بوي عطر نفساش واقعا داره مياد به به
عشق من بوي عطر نفسات دنياي بي بخار اينجارو خفن خوشبو مي كنه
لا لالا لاي عشق مني لالاي عشق مني لالاي
دادگر - خوشبحال طرفت چه عاشق سينه چاكي داره
واي این كي امد دو متر پريدم رو هوا همزمان صندلي هم افتاد
-س س س لام
دادگر - عليك سلام خانوم دباغ
-شما كي امديد؟
دادگر - مگه فرقي مي كنه كي امده باشم
-نه...... يعني اره قبل از اهنگ امدي وسطاش امدي يا تهش؟
اهان بذار ببينم بعد با خنده
دادگر - از اونجا يي كي اون عاشقه مي گفت عشق من برق چشاي دلربات كشته منو
-واي يعني همشو شنيدي
دادگر - اگه اون اولشه اره
نفسمو با ناراحتي بيرون دادم و صندلي رو كه افتاده بود دوباره درستش كردم
چرا صندليم مثل اون چرخ دار نيست منم چرخدار دوست دارم هر چي خوبه براي از ما بهترونه
نگاش كن تا مياد ميره پشت سيستمش منم مثل این زندونيا بايد بيگاري كنم
دستمو دوباره گذاشتم زير چونم پنجره كه نداشتيم مجبور شدم به در خيره بشم
واي معركه است فكرشو كن بخواي حالو هوات عوض بشه به در نگاه مي كني اخرش فقط يه ديوار مي بيني ...........این اخر خوش شانسيه
دادگر - چته دباغ باز حالت گرفته است
عينكو كمي بالا كشيدم
- نه چيزي نيست
دادگر - پس لطف مي كني برام پرونده هاي 85 تا 89 برام بياري
-خوب خودت بيار
دادگر - چي ؟
- هيچي گفتم خودم الان براتون ميارم
دادگر - منم ازتون همينو خواستم
با بي قيدي از جام بلند شدم و وارد اتاق بايگاني شدم
اينم از دستور دادن خوشش مياد
ماشالله جوني و پر بنيه پاشو خودت كارتو بكن لااقل اون چربياي شكمتو اب كني
بيچاره كه شكم نداره
خوب چربياي دستاشو اب كنه
دستشم كه چاق نيست
واي چقدر بيكاره 85 تا 89
اصلا اينو چطور راه دادن اينجا از اون روز كه امده فقط داره از لايه پرونده ها برگه بر مي داره يا كپي مي گيره......... انقدر براش كپي گرفتم كه نزديكه اشتباهي دست خودمو هم كپي بگيرم
دادگر - از اينكه كپي مي كني ناراحتي؟
- واي چرا اينطوري مي كني؟
دادگر - چطوري؟
-هي قايمكي مياي
دادگر - ببخشيد نمي خواستم بترسونمت
-حالا كه ترسوندي ..... ديدم باز داره مي خنده
دادگر - تو جز خنديدن كار ديگه ای بلد نيستي
دادگر - دباغ چند وقته اينجا كار مي كني ؟
- چه فرقي مي كنه تو فكر كن 10 سال 5 سال 3 سال ولي همون 3 سالو در نظر بگير
دادگر - تو چرا وقتي مي خواي جواب بدي ادمو جون به سر مي كني
مكثي كردم و همينطوري كه پرونده سال 87 دستم بود بهش خيره شدم
دادگر - خوب ببخشيد
پرونده رو انداختم تو بغلش
- فعلا اينو بگير من برم بقيه شو بيارم
دادگر - تو از چي ناراحتي؟چرا هرچي مي گم مي خواي خفم كني ؟
-مگه برات مهمه؟
دادگر - اره
-انوقت براي چي؟
دادگر - چون همكارمي
-اوه چه حرف قشنگي زدي
نشستم تا زونكن سال 85 رو بردارم كه فريده از لاي در صدام كرد
فريده - هي هي كجايي؟.....دباغي كجايي؟
- چيه چيكار داري؟
فريده - بيا اينا رو برام كپي كن
-مگه خودتون تو اتاق دستگاه كپي نداري
فريده - چرا داريم ولي برگها زياده من وقتشو ندارم انقدر حرف نزن بيا بگير ........زودي برام كپي كن
- بزار رو ميز م الان ميام
فريده - فقط زودا دوباره لفتش ندي
جوابشو ندادم و مشغول در اوردن پرونده شدم
ديدم دادگر حرفي نمي زنه و ساكته همونطوري كه نشسته بودم به طرفش چرخيدم
- چرا ساكتي تا الان كه داشتيد حرف مي زديد
دادگر - هميشه همينطوري صدات مي كنه
- صدام نمي كنه صدام مي كنن
دادگر - چرا؟
-چي چرا؟
دادگر - چرا بهت مي گه هي يا دباغي
- عجله نداشته باش اينجا همه منو اينطوري صدا مي كنن
دادگر - براي چي؟
- نمي دونم از اولش اينطوري بوده
دادگر - تو هم چيزي نمي گي ؟
- نه چي بگم
دادگر - يعني برات مهم نيست درست و حسابي صدات كنن


از ته دلم ناراحت بودم ولي لزومي نداشت جلوي يه تازه وارد خودمو ناراحت كنم پس سرمو انداختم پايين و مشغول گشتن شدم


كه ديدم پروندهايي كه تو بغلش گذاشته بودم با شدت به زمين كوبيد و به سمت در رفت
- هي كجا؟
جوابمو نداد
به سرعت به طرفش دويدم
- ميگم كجا مي ري ؟
جوابمو نداد و برگهايي رو كه فريده اورده بود از روي ميز برداشت و به طرف در رفت
- اقاي دادگر چيكار مي كني ؟
اونا هم اينجا كار مي كنن........ چرا تو بايد كار اونا روهم انجام بدي
- بابا مگه چندتا برگه است كار دو دقيقه است
دادگر - دباغ چرا نمي فهمي چه يه دقيقه چه يه ساعت هر كس بايد كار خودشو بكنه
-حالا مي خواي چيكار كني؟
دادگر - هيچي فقط مي خوام برگه ها رو ببرم تا خودش كارشو كنه
تازه فهميدم كه مي خواد بره پيش فريده هم اتاقي مژي
- وايييييييييييييي نريا
دادگر - تو چرا يهو برق مي گيرتت
-تو رو خدا نري
دادگر - انقدر ازشون مي ترسي دباغ؟
-نه
دادگر - پس چي
- راستش راستش من يه گندي زدم
دادگر - بهشون بدهكاري يا مديون؟
-هيچكدوم
دادگر - واي خوب حرف بزن
-چطور بگم
دادگر - ميشه دو دقيقه بشيني من تمركز كنم


با بي صبري رو صندلي نشست
-حالا نميشه بي خيال برگه ها بشي و به كارمون برسيم


از جاش بلند شد
دادگر - اينارو مي خواستي بگي
- نه نه تو نه شما بشين
دادگر - بفرمايد خوب بگو
-راستش چطور بگم اونروزي كه تازه امده بودي يادته
دادگر - اره ...خوب
-خوب يادته من پشت سيستم نشسته بودم
دادگر - خوب
- خوب به جمالت
دادگر - دباغ جونمو اوردي بالا د يالا حرف بزن
- اخه قابل گفتن نيست
دادگر - يعني چي كه نيست
- يعني همين
با عصبانيت بلند شد كه بره به سرعت جلوش پريدم
- باشه باشه مي گم
با عصبانيت بهم خيره شد
يه نفس عميق كشيدم و چشامو بستم
و با با بيشترين سرعت ممكن شروع كردم به حرف زدن
- هيچي ديگه مي خواستم حال مژي رو بگيرم مي دوني چرا ؟
چون باعث شده بود جلوي ديگرون بيفتم و بقيه بهم بخندن مي دوني چطور؟
با پوست مز
فكرشو كن بايد چطور افتاده باشم .اوه تا چند روز از كمرد درد داشتم ميمردم
تنها راهي كه مي تونستم حالشو بگيرم همين بود كه از طريق چت مسخرش كنم و سر كارش بزارم اون فكر مي كنه من يه پسرم و ازم عكس خواست منم دنبال عكش گشتم عكس تو دم دست بود منم براش فرستادم الانم منتظره من از سفر كاري برگردم و به ديدنش برم
چشامو باز كردم و در حال نفس زدن گفتم همش همين بود حالا ديگه نمي ري ديگه مگه نه
دادگر - تو عكس منو براس فرستادي؟
درحالي كه با ناخونام بازي مي كردم سرمو تكون دارم
دادگر - الانم من برم تو اتاق منو مي شناسه
بازم سرمو تكون دادم
دادگر - دباغ مي دونستي تو اخرشي
سرمو به طرف راست ك ج كردم و شونه هامو بالا انداختم
-حالا اون برگه ها رو به من مي ديد
دادگر - يعني مي خواي تا اخر منو قايم كني؟ بلاخره كه منو مي بينيه دباغ
- خوب مي گي چيكار كنم
دادگر - اولا تو نبايد اينكارو مي كردي


با ناراحتي گفتم حالا كه كردم


دادگر - پس برگه ها رو خودت ببر
-نههههههههههه


دادگر - چرا نه


-راستش..... راستش


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

رمان ورود عشق ممنوع نویسنده نیلا

قسمت سوم

EXrozblog.comEX

-راستش..... راستش
دادگر - راستش خجالت مي كشي و مي ترسي كه بازم مسخره ات كنن
دستامو از پشت بهم گره زدم و با نوك كفشم به زمين مي زدم
دادگر - از چي خجالت مي كشي يا از چي مي ترسي ...... حالا چطور ايديشو پيدا كردي؟ چطور ايدي دوستاشو پيدا كردي؟
هنوز سرم پايين بود و با كفشم به ديوار اروم ضربه مي زدم
-كار چندان سختي نيست فقط بايد يكم حواست جمع باشه و دقت كني
يه روز كه عجله داشت بره يادش مي ره سيستمشو خاموش كنه منم از سر كنجكاوي وارد سيستمش شدم ............. كار سختي نبود تو 20 دقيقه همه چيزو شو پيدا كردم
دادگر - دباغ نمي خواي بگي كه تو سيستمشو هك كردي
- نمي دونم.......... معني كارم ميشه هك كردن؟؟؟؟؟؟؟
با ناباوري به صندلي تكيه دادو دستشو گذاشت رو لباش و بهم خيره شد.
- من برم بقيه پرونده ها رو بيارم
با بهت و ناباوري گفت برو
حسابي دير م شده بود سريع مقنعمو سركردم و در حالي كه يه لقمه بزرگ براي خودم درست كرده بودم و نصفش تو دهنم و نصف ديگش اويزون بود لنگ جورابمو پام مي كردم
كه صداي در امد جلدي كتونيامو پوشيدم معلوم نبود كي بود كه پشت سر هم داشت درو مي كوبيد
راستش من با این سنم هنوز بلد نيستم بند كفشامو ببندم براي همينم هميشه بندا رو جمع مي كنم و از كنار كفشم مي زارم توي كفش
از پله ها پريدم پايين و درو باز كردم
پسر صاحب خونه محترم بود... اقا كيوان
سلام
كيوان- ببين من فردا بايد این تمرينا رو حل كنم و اصلا وقتشو ندارم راستش بايد برم سر زمين فوتبال اينا رو برام حل كن شب ميام ازت مي گيرم
بله؟؟؟؟؟؟//
اقا كيوان من كه ديروز پول اجاره رو دادم
خوب كه چي ؟يه چيز ازت خواستما ؟بگير ديگه دستم خسته شد به ناچار دفترو ازش گرفتم و لاشو باز كردم واي 40 تا سوال رياضي..................... اينو كجاي دلم بذارم
سريع كيفمو انداختم رو دوشم و از خونه زدم بيرون
انقدر ديرم شده بود كه تمام راهو از ايستگاه تا شركت مجبور شدم بدوم
با نفس نفس زدن از كنار نگهباني گذاشتم
كيهاني - هي دباغ چيه نفس مي زني نكنه سگا دنبالت كردن
وبلند زد زير خنده
چيزي نگفتم و با دويدن خودمو به ساختمون رسوندم به نزديك در اتاق كه رسيدم يه لحظه وايستادم تا نفسم جا بياد
عينكو بالا كشيدم و موهامو كه از زير مقنعه ام زده بود بيرون كمي تو دادم
-سلام
دادگر- سلام چرا نفس نفس مي زني
- اخه تمام راهو دويدم
در حالي كه داشت توي يكي از زونكنارو زيرو رو مي كرد خوب كمي صبح زودتر بيدار شود مجبور نباشي تمام راهو بدوي
-چشم نصيحتتون يادم مي مونه
انقدردويده بودم كه عرق از سر و روم مي باريد ناي راه رفتن هم نداشتم خواستم به طرف چوب لباسي برم كه بند كفشم زير اون يكي پام گير كرد و كروبببب با صورت خوردم زمين
دادگر به طرفم دويد چت شد
- ایيييييييييي..... هيچي
دادگر- تو چرا انقدر دست و پا چلفتي هستي دختر.....جاييت درد نمي كنه
در حال گشتن عينكم بودم نه فقط لطف مي كني عينكو بدي من پيداش نمي كنم
دادگر- دباغ يعني نمي بيني كجا افتاده ؟
- اگه مي ديدم كه از شما كمك نمي خواستم
عينكو اروم تو دستام گذاشت و منم بدون توجه به اون عينكو به چشام زدم
- واي اينكه يه طرفش شكسته
دادگر- عينك ديگه ای نداري
سرمو به دو طرف تكون دادم يعني نه
دادگر- مي توني با این امروز كار كني
در حال پاشودن گفتم اره
مانتومو تكون دادم و كيفمو از چوب لباسي اويزون كردم و دفتر كيوانو از توش در اوردم و پرت كردم رو ميز
دادگر در حال نشستن به كفشام خيره شد حداقل اون بندارو ببند كه دوباره نيفتي
روم نمي شد بهش بگم بلد نيستم ببندم
-باشه مي بندم
دادگر- دباغ لطفا اون برگه ای كه رو ميزت گذاشتم و بردارو اعدادو ارقامشو برام حساب كن
-چشم الان
با اون عينك واقعا سخت بود
من اگه عينك به چشام نزنم حتي نمي تونم دستاي خودمو ببينم
دادگر- اگه سختته بده خودم حساب مي كنم
-نه مي تونم
دادگر- ماشين حساب نمي خواي... بيا از روي ميزم بردار
- نه همين طوري حساب مي كنم
دادگر- دباغ ؟
سرمو اروم از روي برگه بلند كردم و منتظر شدم حرفشو بزنه....... بله اقاي دادگر
تو اون اعدادو بدون ماشين حساب مي خواي حساب كني؟ اينطوري كه تا دو روز ديگه بايد منتظر بشم كه برام حساب كني
- نه اقاي دادگر چرا دو روز.......... تا شما چايتونو بخوريد منم اينا رو براتون حساب مي كنم
دادگر- مطمئني دباغ
- بله....خيالتون راحت
وا اين چرا اينطوري حرف مي زنه انگار كار غير طبيعي انجام مي دم تقصير خودشم نيستا
ما ادما خودمونو به راحتي عادت داديم ...حتي وقتي توي يه مغازه مي ريم براي جمع دوتا عدد رند مغازه دار از ماشين حساب استفاده مي كنه پس از بقيه انتظاري ديگه ای نيست)
دادگر- راستي تو كه هر روز زود ميومدي چرا امروز انقدر دير كردي
- ديشب دير وقت خوابيدم
دادگر- مثلا چند؟
-5 صبح
دادگر- مگه چيكار مي كردي دباغ؟
- كاري نمي كردم داشتم فيلم مي ديدم
دادگر- فيلم اونم تا 5 صبح ؟حالا فيلمش چي بود كه انقدر طولاني بود
منم عين این نديد بديدا بهش با لبخند عريض و درحالي كه با انگشت اشاره عينكو بالا مي كشيدم گفتم
واي نمي دونيد چقدر دنبال این فيلم گشتم تازه ديروز به دستم رسيد
هنوز داشت منو نگاه مي كرد
- شما هم ببينيد عاشقش مي شيد
دادگر- نگفتي اسم فيلم چيه
جومونگ
دادگر- جومونگ؟
اره ديشب تا به صبح 20 قسمت از 84 قسمتشو داشتم مي ديدم
دادگر- اينو كه هر هفته مي زاره خانوم دباغ ديگه گرفتنش چي بود؟
- وا اقاي دادگر اون كه همش سانسوره هيچيش معلوم نيست بعد دوتا دستمو گذاشتم زير چونم با خوشي گفتم این بدون سانسوره
پس نمي دونيد چه صحنه هايي رو از دست داديد كلاتون بد جور پس معركه است
مي خوايد براي شما هم بيارم تا ببينيد
با تعجب............. نه ممنون ترجيح مي دم از تلويزيون ببينم
شونه هامو بالا انداختم
- باشه به قول خودتون هر جور راحتيد ولي از دستتون مي رهها
دادگر- نه ممنون دباغ جان
-خوب اينم از این بفرمايد تموم شد
دادگر- تموم شد دباغ
-گفتم كه تا چايتونو بخوريد تمومه
با بهت برگه رو از دستم گرفت و به ارقام تو برگه خيره شد دوباره به من نگاه كرد وماشين حسابو دم دستش گذاشت و چندتا عددو محاسبه كرد
دادگر- دباغ بايد يه چيزي رو بهت بگم
-مي دونم
دادگر- چي رو مي دوني
-اينكه چي مي خوايد بگيد؟
دادگر- خوب چي ؟
-مي خوايد بگيد دباغ با اين عينك شكستت خيلي بي ريخت شدي
چشاش گرد شد
دادگر- دباغ؟
-بله
دادگر- من نمي خواستم اينو بگم
-پس چايي مي خوايد باشه مي رم الان براتون ميارم پر رنگ يا كم رنگ
دادگر- دباغ؟
-بله
دادگر- مي زاري خبر مرگم حرف بزنم
-واي خدا نكنه اقاي دادگر .......من كه نگرفتمتون حرفتونو بزنيد
دادگر- مي خواستم بگم خيلي باحالي دختر تا حالا نديده بودم كسي بدون ماشين حساب این اعداد بزرگو حساب كنه اونم تو كمترين زمان ممكن
این اولين باري بود كه كسي از من تعريف مي كرد حسابي قند تو دلم اب شد انقدر كه مزه شيرينيش داشت دلمو مي زد )
دوباره سر جام نشستم و دفتر كيوانو باز كردم
دادگر- داري چيكار مي كني؟
-هيچي دارم این مسئله ها رو حل مي كنم
دادگر- مدرسه مي ري؟
-نه
دادگر- پس براي كي داري حل مي كني؟
-پسر صاحبخونه
دادگر- چي؟داري تمريناي اونو حل مي كني؟
- اره؟ چيز جديدي نيست
دادگر- دباغ تو با كلمه ای به اسم نه اشنا هستي
-اره
دادگر- تا حالا هم ازش استفاده كردي ؟
-اره
دادگر- اخرين بار كي بوده
-ديروز
دادگر- ديروز؟
-اره يادتون نيست مي خواستيد بريد اتاق مژي واي نه خانوم فردوسي
كه من گفتم نههههههههههههههه نريد
بلند زد زير خنده
دادگر- خيلي با نمكي دختر
هه هه هه براي چي مي خنديد
دادگر- هيچي هيچي
انقدر خنديده بود كه اشك تو چشاش جمع شده بود
اينم منو مسخره مي كنه مهم نيست

بعد از اينكه تمام تمرينات كيوانو انجام دادم به بدنم كش و قوسي دادم هو س چايي كرده بودم
بلند شدم برم از ابدارخونه براي خودم چايي بيارم
- چايي مي خوريد براتون بيارم
سرگرم كار با سيستم بود واقعا تعجب داشت تو قسمت بايگاني اون انقدر با سيستم كار كنه حيدري سال به سال نگاهي به كامپيوتر نمي نداخت تازه چندين بار گفته بود كه بهتر بگم بيان اينو از اينجا ببرن و من هر بار كه این حرفو مي زد هزار تا صلوات نذر مي كردم كه كسي این سيستمو از اينجا نبره
به من چه لابد اين يه چيز حاليشه كه داره انقدر كار مي كنه ولي كاراش هيچ ربطي به هم نداره
چقدر فضولي دختر.............. تو خيلي حاليته به كاراي خودت برس
دادگر- اره ممنون ميشم
با این عينك راه رفتن واقعا سخت بود همش مجبور بودم يه چشممو ببندم و راه برم كمي سرم درد گرفته بود.
ليوان چايمو برداشتم در حال ريختن چايي بودم
مژي- هي ببين كي اينجاست
چشمامو بستم و نفسمو دادم بيرون باز این مژي سرو كلش پيدا شد
مژي- اخيه ليوانشو
ليوانو از دستم قاپيد
مژي - نه خوشم مياد خودتم باور داري يه گربه تمام عياري
فريده هم همون موقعه وارد ابدار خونه شد .
ببين فريده.... ليوان گربه ايشو ببين
(ليوان من يه ليوان زرد رنگ بود كه روي دستش يه گربه ملوس بصورت نازي نشسته و دمش رو روي بدنه ليوان به صورت مارپيچ امتداد داده این ليوانو بدون توجه به شكل و مدلشو خريده بودم توي بازار كه رفته بودم يه لحظه چشممو گرفت و منم خريدمش )
فريده با سر حرف مژگانو تصديق كرد و در حال خنديدن
واي دباغ عينكت چي شده
مژي -نكنه با گربه هاي محلتون در گير شدي
بعد دوتايشون بلند زدن زير خنده
بدون توجه به حرفا و خندهاشون يه ليوان برداشتم و براي دادگر چايي ريختم و در حالي كه ليوانم هنوز دست مژي بود از ابدار خونه زدم بيرون
مژي هم با سرعت دست فريده رو گرفت از ابدار خونه امد بيرون
مژي- هي هي دباغ
به طرفشون برگشتم يه دفعه ليوانو از دستش رها كرد و ليوان به زمين خورد و به چندين تكيه تبديل شد
این دوتا ديگه شورشو در اورده بودن بغض كرده بودم عينكو كمي بالا كشيدم
مژي- واي ببخشيد يهو افتاد این بار خودم يه ليوان ديگه مي گيرم كه روش 2تا گربه داشته باشه و باز خنديد
سرعت قدمامو بيشتر كردم بند كفشام از كتوني زده بود بيرون بيشتر كارمندا به خاطر صداي شكستن از اتاقاشون امده بودن بيرون
و اونايي كه صداي مژي رو شنيده بودن با حالتي مسخره ای بهم مي خنديدن
انقدر تند راه مي رفتم كه متوجه نشدم و این بند كفش دوباره كار دستم دادو محكم خوردم زمين
دادگرهم كه از اتاق زده بود بيرون با نگراني بهم خيره شد تنها كسي بود كه بهم نمي خنديد
زود از زمين بلند شدم و به طرف اتاق كارم رفتم دادگر دم در وايستاده بود سريع خودشو كشيد كنارو من وارد اتاق شدم خودمو پرت كردم رو صندليم

سرمو گذاشتم رو ميز نمي خواستم گريه كنم يعني خوب ياد گرفته بودم در برابر ديگران جلوي اشكامو بگيرم
دادگر- حالت خوبه دباغ؟
سرمو از روي ميز برنداشتم
دادگر- با توام دباغ
- ميشه درو ببندي همه دارن مي بينن خواهش مي كنم
صداشو نشنيدم ولي صداي بستن درو شنيدم
با ناراحتي سرمو از روي ميز برداشتم مي دونستم صورتم از شدت عصبانيت سرخ شده
به طرف ميزم امد
دادگر- جايي درد نمي كنه
- نه
دادگر- دستتو ببينم داره ازش خون ميره
به دستم نگاه كردم تكيه ای از شيشه ليوان تو دستم رفته بود ومن اصلا متوجه نشده بودم
از توي جيبش يه دستمال در اورد خواست شيشه رو از دستم در بياره كه دستمو از ش دور كردم و رومو كردم به طرف كمد زونكنا

دادگر- بذار درشبيارم
-تو هم مي خواي مسخره ام كني ؟
دادگر- نه
-چرا تو هم مسخرم كن...... چرا انقدر خودتو نگه مي داري...... مي خواي درستو حسابي مسخره ام كني نه.... باشه من حاضرم ............مسخرم كن
- اره من يه دختر بي عرضه دستو پا چلفتيم ،يه دختر زشت كه فقط به خاطر اصلاح نكردن صورتم همه بهم مي گن گربه ............... بيا خودم همه چي رو بهت گفتم حالا راحت باش و منو مسخره كن
دادگر- دباغ؟
- چي هي دباغ دباغ مي كني.... تو هم مي توني بهم بگي هي........... بگو... بگو ديگه دي يالا بگو .. من عادت دارم بگو
دادگر- انقدر حرف مفت نزن .... صبح بهت گفتم بند كفشتو ببند اگه گوش كرده بودي این چيزا پيش نمي يومد
بلاخره قطره ي اشكي از چشمم در امد
- خوب بلد بودم ببندمش كه بسته بودمش ..... كه هم صبح زمين نخورم هم حالا..... بيا اينم يه سوژه جديد براي مسخره كردنم
برو.... برو به همه بگو........ به همه بگو دباغ با 22 سال سنش هنوز بلد نيست بند كفش خودشم ببنده
دادگر- دباغغغغغغغغغغغ؟
- هان؟
نفسشو داد بيرون و سرشو تكوني داد دستتو بده ببينم
-نمي خوام
دادگر- انقدر لجباز نباش دستو بذار اينور ببينم
دستمو گذاشتم رو ميز و اونم شروع كرد اروم به در اوردن تيكه شيشه
دادگر- من از روز اولم مي دونستم بهت چي مي گن ولي قرار نيست همه مثل هم باشن من به اونا كار ندارم
شيشه رو با يه حركت از دستم كشيد بيرون
-ایييييييي
بعد با همون دستمالش دستمو بست
دادگر- خداروشكر زياد زخمي نشده كه نياز به بخيه باشه
وقتي دستمال بست دستمو گذاشتم رو صورتم و قطره اشكي كه از چشمم در امده بود پا ك كردم
و رومو كردم به طرف ديوار
كنارم روز زمين زانو زد
دادگر- كفشتو بذار اينور
- نمي خوام
دادگر- مي گم بذار اينور
پاي راستمو جلوش گذاشتم
دادگر- حالا منو نگاه كن
بهش نگاه نكردم
دادگر- ميگم نگام كن
برگشتم طرفش
دادگر- خوب ببين چيكار مي كنم
كمي خم شدم به طرف پايين
دادگر- ببين اول اينطوري گره مي زني بعد اينطوري اينو از اينجا رد مي كني اونم از اونطرف
خوب ديدي چه اسون بود
- اره خيلي راحته ها
در حال لبخند زدن خوب اون يكي رو خودت ببيند
منم از ذوق شروع كردم به بستن بند كفشم
دادگر- افرين حالا شد....مي گم دباغ
-هان؟
با خنده گفت خوبه اونطرف عينكت نشكست
-اره راست مي گيا وگرنه نمي دونستم تا خونه چطور برم
دادگر- تو خونه يه عينك ديگه كه داري
عينكو برداشتم و در حال برنداز كردنش
-نه ندارم
دادگر- پس چيكار مي كني
-هيچي تيكه هاي شكسته شو جم كردم بايد برم با چسب چوب بچسبونمشون
دادگر- دباغ؟
-هان؟
دادگر- خوب ببر درستش كن براي چي اينكار مي كني اونطوري كه چيزي نمي بيني
(خوب عقل كل اگه پول داشتم خودم عقلم مي رسيد ديگه اينكارو نمي كردم )
-نه نيازي به پول خرج كردن نيست طوري مي زنم كه چيزي معلوم نشه
با تعجب شونهاشو بالا انداخت و سر جاش نشست

يه ساعت به اخر وقت اداري مونده بود و من در حال مرتب كردن پروندها بودم
دادگر- دباغ تا چه حد با كامپيوتر اشنايي؟
- در حد معمولي
دادگر- در حد معمولي كه راحت مي توني ايدي هر كسي رو هك كني
- خوب این كارچندان مهم و سختي نيست
دادگر- ولي هر كسي هم نمي تونه این كارو كنه....مثلا من از ديروز خيلي تلاش كردم وارد اطلاعات مركزي بشم ولي نشد
- چي ؟براي چي اونجا؟
دادگر- خوب براي بايگاني مي خواستم
- ولي تا جايي كه مي دونم قسمت بايگاني نيازي به اطلاعات اونجا نداره
دادگر- كلشو كمي خاروند.............. راستش يكم حس كنجكاويم هم گل كرده
چيزي نگفتم و دوباره با پرونده ها سرگرم شدم
دادگر- دباغ مي توني وارد اطلاعات اونجا بشي
- اخه براي چي؟
دادگر- گفتم كه كنجكاوي ....
- تونستن كه مي تونم راستش رو بخواي يه بار هم خودم ....واي نه هيچي من نمي تونم
دادگر- تو چي ؟ يه بار چي؟
- هيچي همين طور از دهنم يه چيزي پريد
دادگر- نكنه تو هم يه بار سر زدي؟
- ببين يه وقت به كسي چيزي نگيا انوقت از كار بي كار ميشم
چشاش برقي زد و با هيجان گفت يعني الان ميتوني بري تو ش؟
به ساعت نگاه كردم نيم ساعتي وقت داشتم
- اره مي تونم ولي شايد كمي طول بكشه چون اخرين بار كاري كردم كه امنيت شبكه رو بالاتر بردن
دادگر- يعني فهميدن تو هكشون كردي
- نه نفهميدن يعني اگه اون گيج بازي رو در نمي يورم اصلا هم نمي فهميدن كه كسي وارد اطلاعات شده
دادگر- مگه چيكار كردي ؟
تمام اطلاعات سال85 رو اشتباهي پاك كردم
دادگر- اوه........ بعد چي شد
- هيچي تا يه مدت سيستما رو قطع كردن و بعد از اون فقط افراد خاص مي تونن وارد اطلاعات بشن
- هرچند نمي دونم چرا انقدر سخت مي گيرن اخه به جز فاكتوراي و قيمتا و بازدهي و سود سالنه و از این جور چيزا ،چيز ديگه ای نبايد توش باشه
-من كه سه ساله اينجا كار مي كنم از كاراشون سر در نيوردم كه نيوردم ....چيه به چي فكر مي كني اقاي دادگر؟
دادگر- هيچي بيا ببين مي توني بري ؟
از جاش بلند شد و منم نشستم پشت سيستم ... 20 دقيقه ای بود كه در حال ور رفتن بودم
دادگر- چي شد
صبر كن ديگه................ مگه كشكه.............. مي گم خيلي امنيتش بالاست بايد طوري وارد بشم كه به این زورديا شك نكنن.....تو حواست به راهرو و در باشه كسي نياد
دادگر- خيلي طول مي كشه
دست از كار كشيدم وبه دادگر خيره شدم
دادگر- چي شد تموم شد
نه نشد ....شما چند ماهه به دنيا امدي انقدر عجله داري؟انقدر رو اعصاب من راه نرو ببينم دارم چه غلطي مي كنم
دادگر- چشم چرا عصباني ميشي ديگه حرف نمي زنم
- خيلي جالبه
دادگر- چي ؟حرف نزدن من؟
-نه اون كه از اينم جالبتره
دادگر- ممنون خانوم دباغ
- خواش اقاي دادگر
- اطلاعاتو دو دسته كردن انگار كپي از همن.... ولي نه ....اينطوري هم نيست
دادگر امد كنارم و به مانيتور خيره شد
دادگر- چطوريه مگه؟
ببين تو نگاه اول ادم فكر مي كنه كه انگار از اين فايلا كپي گرفته شده
ولي كنار همه ي فايلاي كپي شده يه تيكه ....... دفعه پيشم همين اشتباهو كردم با كليك روي هر كدوم از این فايلاي تيك دار درواقع فايل اصلي رو حذف ميكني و فقط فايل نمايشي باقي مي مونه و ديگه نمي توني فايل اصلي رو ببيني
دادگر- پس چطور بايد اينارو باز كرد
-خوب بزار ببينم
عينكمو كمي بالا كشيدم چشام درد گرفته بود مخصوصا كه همش يه چشممو مي بستم
- از اينجا نميشه وارد شد
دادگر- حالا بايد چيكار كرد
- اقاي دادگر يعني انقدر مهمه كه بدونيد چطور اينا باز مي شن
كمي ترسيد
دادگر- نه نه اخه خيلي جالب شد كارشون خيلي درسته ..........مي خواستم بدونم تو اگه بخواي وارد بشي چطوري این كارومي كني ؟
- خوب اينا همه از سرور مركزي وارد مي شن كه از طريق همون سيستم مي توني اطلاعاتو ببيني اينطوري ضريب امنيت فوق العاده بالا مي ره ......و تنها همون فرد مي تونه اطلاعات واقعي رو ببينه
دادگر- انوقت يه سوال
- چي ؟
دادگر- اگه از همون سيستم اصلي وارد بشي........... مي شه از اطلاعات كپي برداشت
- البته كه مي شه ولي اگه براي اونجا هم برنامه ای نذاشته باشن
دادگر- يعني چي؟
(اوه فكر مي كردم فقط من خنگم بگو يكي ديگه هم هست كه از قضا دم دستم نشسته )
- يعني اينكه تو شايد بتوني برنامه هارو كپي كني ..... ولي باز براي باز كردنشون نياز به سوئيچ داري حالاا این سوئيچ مي تونه رمز باشه يا يه نرم افزار
كه معمولا كسي كه از نرم افزار استفاده مي كنه این نرم افزار مثل كليد پيششه
دادگر- منظورتو نمي فهمم دباغ(تو كي مي فهمه دادگر )
- خوب بزار اينطوري بگم مثل این ميمونه كه تو ماشينو با اون همه عظمت و تجهيزاتش در اختيار داري اما تا سوئيچ ماشين نباشه نه مي توني حركت كني و نه از امكانات داخل ماشين استفاده كني در واقع ميشه يه چيز به درد نخور
دادگر- كه اينطور
هنوز به صفحه خيره بود كه سريع از صفحه خارج شدم
دادگر- ای بابا چرا خارج شدي
- وا مي خواستي ببيني كه نشونت دادم به بقيه اش چيكار داري ؟............. باور كن تا همينجاشم بفهمن وارد شديم پدرمون در ميارن
واي ديرم شد سرويس حتما رفته .......ديدي ديدي حالا من چطور برگردم
دادگر- مي رسونمت
- مگه ماشين داري؟
دادگر- اره
- ايول
با هم از اتاق زديم بيرون دادگر حسابي تو فكر بود
- راستي پخشم داري؟
دادگر- چي ؟
- مي گم ماشينت پخش هم داره
دادگر- اره اره
-مدل ماشينت چيه؟
دادگر- چي؟
-ای بابا شما از من گيجتري؟.........ميگم ماشينت چيه
دادگر- اهان پرايد

****
سوار ماشينش شديم
- ببين حالا من يه سوال؟
دادگر- بپرس
تو كه وضعت خوبه چرا امدي اونم تو قسمت بايگاني كار مي كني
دادگر- كي من؟ كي گفته وضعم خوبه
- خوب این ماشين
دادگر- مگه هر كي ماشين داشت وضعش خوبه
- تو محله ما اره ...مثلا همين جعفر اقا
دادگر- جعفر اقا
- اره مغازه ميوه فروشي داره تازگيا يه پيكان مدل 83 گرفته ....نمي دوني با چه فخري پشت فرمون ماشين ميشينه .....خانومشو كه نگووووووووو..... عين این نديد بديا چپ مي ره راست مي ره هي براي خودشو خانوادشو ماشين شوهرش اسپند دود مي كنه
همه ميگن جعفر اقا اينا خيلي وضعشون خوبه
دادگر- شما كجا زندگي مي كنيد؟
- يكم از اينجا دوره ولي راحت ميشه رفت اونجا ... شما منو تا اتوبوساي واحد ببري خودم بقيه راهو مي رم
دادگر- نه من باعث شدم از سرويس جا بموني خودم تا خونتون مي رسونم
به ظبطش نگا كردم
- انقدر گفتي ضبط دارم پخش دارم همين بود
در حال رانندگي يه نگاه به من يه نگاه به پخش كرد مگه چشه
- هيچيش گفتم سي دي خوره تا خود خونه اهنگ گوش مي كنيم
دادگر- خوب با نوارم ميشه اهنگ گوش كرد
يه نگاه سر سري به ماشين انداختم مي دوني ماشينت مثل این ماشينايي كه تازه تحويل گرفتن ميمونه
رنگش كمي پريد
دادگر- نه این ماشينو خيلي وقته دارم...براي چي همچين فكري كردي
منم طبق معمول از سر بي خيالي و گيجي چيزايي رو كه مي بينم و يا مي شنوم به زبون مي يارم
- خوب پخشت هنوز برچسباش روشه رو صندلياتم هنوز مشماست اصلا روي داشبود و دندت گرد و خاك نيست پدال گاز ترمز خيلي دست نخورده مونده به نظر مياد كفي زير پاتون هم اصل ساييدگي نداره هر چقدر هم شسته باشيد بازم اگه خيلي وقت باشه كه از ماشين استفاده مي كنيد بايد ساييده شده باشد و از همه مهمتر كيلومترتون اصلا مسافتي رو نرفته فكر كن مثل این فيلما بهم بگي از يه خانوم دكتر ماشينو خريدي كه فقط صبحا باهاش مي رفته مطب و عصري باهاش بر مي گشته
بعد بلند خنديدم چهرهش كمي زرد شده بود
شيشه هاي ماشينت هم از تميزي دارن برق مي زنن
تو هميشه به همه چيز انقدر دقت مي كني ؟
با خنده گفتم نه؟
نفسي كشيد این ماشين پدرمه اون خيلي به ماشينش مي رسه براي همين هميشه تميزه
اهل اهنگ و این چيزا هم نيست به خاطر همين هنوز پخشش اينه
-خوب اگه پدرتون انقدر ماشينشو دوست داره چرا دست شما مي ده
دادگر- ببخشيدا من پسرشم
- خوب باشيد چه ربطي داره
عينكمو از روي چشام برداشتم و با دست كمي چشامو مالوندم و به عينك نگاه كردم
دادگر- چشات خيلي ضعيفه؟
- اره
دادگر- .از بچگي ضعيف بوده؟
- نه راستش يه سال زمستون كه 13 سالم بود داشتم كنار حوض بزرگ خونه بازي مي كردم كه يخاي كف حياط باعث شد ليز بخورم و كله ملق بزنم تو حوض
تا درم بيارن فكر كنم 5 دقيقه ای تو اب بودم .
عمه ام ميگه خيلي خر جونم كه زنده موندم مي گفت وقتي درت اوردن با يه تيكه سنگ هيچ فرقي نداشتي
با زور اب گرم و پاشويه گذاشته بودن زنده بمونم ولي دكتر نبردن كه نبردن.... وقتي هم بهوش امد م تب و لرز كردم
فكرشو بكن خر جوني تا كجا .... تا يه ماه داشتم تو تب مي سوختم وككه كسي هم نمي گزيد
بعد از اون ماجرا خيلي به در و ديوار مي خوردم..... خدا خيرش بده ننه كلثومو يكي از پيرزناي محلمون بود همه به حرفش گوش مي كردن بازم اون باني شد منو بردن دكتر
انقدر دير رفته بودم كه بينايم دچار مشكل شد
حالا هم كه مي بيني با عينك سر مي كنم بدون عينك مثل يه مرده متحركم. لطفا از این ور بريد
دادگر- خواهر برادر هم داري؟
-نه ......ببخشيد مي دونم محلمون يكم ناجوره ممكنه ماشينتون خاكي بشه
به زور ماشينو تا نزديك خونه برد
- خوب ديگه دينتونو ادا كرديد لازم نيست جلوتر از این بيايد
راستي بابت امروز هم معذرت مي خوام نمي خواستم سرتون داد بزنم اخه حسابي داغ كرده بودم
دادگر- چرا مي زاري اينطوري باهات رفتار كنن
- مهم نيست ديگه عادت كردم..... ولي خيلي باحالي دمت گرم منو از بستن این بند كفشا خلاص كردي
دادگر- راستي مگه تو خانوادتون تو فقط كفش بند دار مي پوشي
- اره


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

عِشقَــــــ♥️ــــمْ؟!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   


دانلود رمان تو را باید پرستید




نام رمان:تو را باید پرستید


نویسنده : ازاده کریمی نویسنده نودوهشتیا


تعداد صفحات:351

خلاصه داستان:

پرستش دختری است شاد و سرزنده که با عمه و پسر عمه اش زندگی می کند. او درگیر احساسی است که عمه را وادار می کند او را به نزد روانپزشکی حاذق بفرستد و داستان و رازها اینگونه یکی پس از دیگری خود را نشان می دهند…پایان خوش

این رمان با اجازه از نویسنده محترم خانم آزاده کریمی در سایت قرار گرفت

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

EXrozblog.comEX

( نسخه PDF )دانلود رمان تو را باید پرستیدبرای کامپیوتر

دانلود کتاب تو را باید پرستیدبرای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب تو را باید پرستید برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب تو را باید پرستیدبرای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب تو را باید پرستید برای اندروید (نسخه APK)

منبع سایت نودوهشتیا


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

دانلود رمان بغض تلخ نویسنده فاطمه کمالی

نام رمان : بغض تلخ

نویسنده :فاطمه کمالیکاربر انجمن نودهشتیا


تعداد صفحات :۲۹۸

خلاصه داستان:

داستان در مورد پنج مرده… پنج مردی که هر کدومشون یه داستان خاص دارن … پنج مردی که زندگیشون پر بوده از یه بغض… یه بغض تلخ
داستان درمورد پنج دختره… پنج دختری که هر کدومشون یه داستان خاص دارن … پنج دختری که زندگیشون پر بوده از یه بغض… یه بغض تلخ
در میان این داستان های خاص… و در میان این بغض تلخ… به ناگه صدای پای عشق در گوش نواخته شده و بغض تلخ رو شکسته و لبخند بر روی لب آورده و سکوت سرد داستان های خاص رو شکسته و لبخند روی لب رو عمق بخشیده و در دل جوانه زده و کم کم تبدیل به درخت تنومندی شده و سایه افکنده به روی هر چی هق هق و بغض تلخه و به داستان های خاکستری رنگ رنگ و بوی دوباره بخشیده و دل ها رو بیقرار کرده و این از قدرت عشقه…. عشقی به تلخی بغض گلو فشرده و به شیرینی حس چشیدن یه آغوش گرم و امن بعد شکستن یه بغض تلخ….

این رمان با اجازه از نویسنده محترم خانم فاطمه کمالی در سایت قرار گرفت

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

EXrozblog.comEX

( نسخه PDF )دانلود رمان بغض تلخ برای کامپیوتر

دانلود کتاببغض تلخ برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب بغض تلخبرای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاببغض تلخ برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب بغض تلخبرای اندروید (نسخه APK)

وبلاگ نویسنده این رمان

گاهی لال میشود آدم...حرف دارد اما کلمه نه...

منبع سایت نودوهشتیا


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

دانلود سریال ایرانیعطسه، دانلود با لینک مستقیم


| دانلود با کیفیتعالی|


| قسمت 6 اضافه شد |

دانلود سریال ایرانی عطسه

نام سریال :عطسه
ژانر :کمدی
کارگردان :مهران مدیری
بازیگران :مهران مدیری،جواد رضویان،سیامک انصاری،مهران غفوریان،فلامک جنیدی،علی لک پوریان،نصرالله رادش،غلامرضا نیکخواه
سال تولید :1394
زمان : 50 دقیقه
کیفیت :عالی
خلاصه داستان :سریال عطسه ادامه ای بر سریال قبلی مهران مدیری یعنی شوخی کردم! است و شامل آیتم های مختلف طنز میباشد که دارای موضوعات اجتماعی است و هر دو هفته یکبار در شبکه نمایش خانگی توزیع میشود …

EXrozblog.comEX


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

دانلود سریال ایرانیدر حاشیه 2، دانلود با لینک مستقیم

| دانلود با کیفیتعالی|

| قسمت 10 اضافه شد |

دانلود سریال ایرانی در حاشیه 2

نام سریال :در حاشیه 2
ژانر :اجتماعی،کمدی
کارگردان :مهران مدیری
بازیگران :سیامک انصاری،جواد رضویان،مهران غفوریان،نصرالله رادش،نیما فلاح،رامین ناصر نصیر،علی اوجی،سحر زکریا
سال تولید :1394
کانال پخش کننده :شبکه سه
کیفیت :عالی
خلاصه داستان :فاز دوم مجموعه در حاشیه در یک اردوگاه می گذرد که در آن افرادی که در فاز اول به تخلفات در حوزه پزشکی پرداخته بودند دوران محکومیتشان را بین زندانیان سابقه دارمی گذرانند و در طول آن درگیر ماجراهایی می شوند

EXrozblog.comEX
لینک های دانلود ( دانلود با لینک مستقیم و رایگان )

منبع نکس وان موزیک


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

نام رمان : اگر عشق فریاد کند

نویسنده :بی ریا ۶۳کاربر انجمن نودهشتیا

تعداد صفحات : ۳۹۷

خلاصه داستان :

در مورد عشقی هست که میشه گفت به نوعی ممنوع حساب میشه. اما چنان در دل دو طرف جوانه می زنه که ممنوعیتش را فراموش می کنند و برای رسیدن به هم هر کاری می کنند. اما مشکلاتی بر سر راه دارند که بر می گردد به زندگی گذشته ی دختر. که باعث میشه از هم دور بمانند و…

این رمان با اجازه از نویسنده محترم در سایت قرار گرفت

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

EXrozblog.comEX

( نسخه PDF )دانلود رمان اگر عشق فریاد کند برای کامپیوتر

دانلود کتاباگر عشق فریاد کندبرای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب اگر عشق فریاد کندبرای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب اگر عشق فریاد کندبرای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب اگر عشق فریاد کندبرای اندروید (نسخه APK)

منبع : نودوهشتیا


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

دانلود سریال ایرانیشهرزاد، دانلود با لینک مستقیم

| دانلود با کیفیتعالی|



| قسمت 14 اضافه شد |

دانلود سریال ایرانی شهرزاد

نام سریال :شهرزاد
ژانر :عاشقانه،درام
کارگردان :حسن فتحی
بازیگران :ابوالفضل پورعرب،علی نصیریان،شهاب حسینی،ترانه علیدوستی،مصطفی زمانی،مهدی سلطانی،محمود پاک نیت،پریناز ایزدیار،حمیدرضا آذرنگ،هومن برق نورد،رضا بهبودی،امیرحسین رستمی،لیندا کیانی،گلاره عباسی،فریبا متخصص،سهیلا رضوی،غزل شاکری،ناهید مسلمی،فرخ نعمتی،رامین ناصرنصیر،نسیم ادبی،امیرحسین فتحی،دیبا زاهدی،جمشید هاشم‌پور
سال تولید :1394
کیفیت :عالی
خلاصه داستان :شعار معرفی شهرزاد: در تندباد حادثه، “عشق” اولین قربانی است. تهران 1332
داستان این سریال از کودتای 28 مرداد به بعد اتفاق می‌افتد و طبق اعلام عوامل سریال، داستان شهرزاد بیشتر مضمونی رمانتیک دارد و می‌ توان آن را ملو از درامی عشقی ، جنایی توصیف کرد…

EXrozblog.comEX

لینک های دانلود ( دانلود با لینک مستقیم و رایگان )


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
-  -
توسط: milad

چت روم سایت افتتاح شد برای ورود به چت روم بر روی لینک زیر کلیک کنید

شمال چت | چت روم شمالی ها


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

دانلود سریال ایرانیشهرزاد، دانلود با لینک مستقیم


| دانلود با کیفیتعالی|


| قسمت 15 اضافه شد |

دانلود سریال ایرانی شهرزاد

نام سریال :شهرزاد
ژانر :عاشقانه،درام
کارگردان :حسن فتحی
بازیگران :ابوالفضل پورعرب،علی نصیریان،شهاب حسینی،ترانه علیدوستی،مصطفی زمانی،مهدی سلطانی،محمود پاک نیت،پریناز ایزدیار،حمیدرضا آذرنگ،هومن برق نورد،رضا بهبودی،امیرحسین رستمی،لیندا کیانی،گلاره عباسی،فریبا متخصص،سهیلا رضوی،غزل شاکری،ناهید مسلمی،فرخ نعمتی،رامین ناصرنصیر،نسیم ادبی،امیرحسین فتحی،دیبا زاهدی،جمشید هاشم‌پور
سال تولید :1394
کیفیت :عالی
خلاصه داستان :شعار معرفی شهرزاد: در تندباد حادثه، “عشق” اولین قربانی است. تهران 1332
داستان این سریال از کودتای 28 مرداد به بعد اتفاق می‌افتد و طبق اعلام عوامل سریال، داستان شهرزاد بیشتر مضمونی رمانتیک دارد و می‌ توان آن را ملو از درامی عشقی ، جنایی توصیف کرد…

EXrozblog.comEX


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
-  -
توسط: milad

●|•❤️عشقہـ مـن صـدات آرامـشـِ محضہـ


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

گاهے وقتا تو رابطه ها


نیازے نیست طرف بهت بگه:


برو !


همین که ساعت ها بگذره و یادے ازت نکنه...


همین که نپرسه چه جورے روزت رو به شب می رسونے...


همین که کارو زندگے رو بهونه میکنه...


همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه...


و همین که حضور دیگران توے زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه...


باید بری.........


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :63  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
شهر عشق
  • دانلود رمان عاشقانه
  • مهسان چت
  • مهسان چت
  • دانلودرمان
  • دانلود اهنگ احساسی
  • دانلود اهنگ غمگین
  • عسل چت
  • دانلود سریال عاشقانه
  • دانلود سریال شهرزاد 2
  • سایت عاشقانه
  • چت روم
  • چت
  • چت روم
  • درجه چت روم
  • چت روم
  • چت روم
  • خرید بک لینک
    چت روم
    چت دانلود رمان شهر عشق مهسان چت
    دانلود اهنگ احساسی
    دانلود اهنگ غمگین
    چتروم
    چت روم
    چت روم
    چت
    لیلی مجنون چت
    چت روم فارسی
    ازیتا چت
    میلیون چت
    نازنین چت
    ازیتا چت